دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

مواظب باش کیرم رو نشکنی

مواظب باش کیر معظم له رو نشکنی

مشارکت فعال با کیر دراز

کیر معظم له

دختر موحنایی در طلب کیر

دختر موحنایی در طلب کیر

گایش ولایی

 

سکس با بهاره

 

سلام اسم من سینا 40 سالمه و ازدواج کردم و یک پسر 5 ساله دارم توی طبقه چهارم یک ساختمان 4 واحدی زندگی می کنیم طبقه سوم یک زن و شوهر و تنها دخترشون که 24 سالشه به اسم بهاره و طبقه دوم برادر اقای طبقه سوم با زنش ودختر بچه 6 سالشون زندگی می کنن طبقه اول هم چند سالی هست که خالیه و مالکش به خارج از کشور رفته می خوام خاطره ای رو یک روز با بهاره برایم اتفاق افتاده بنویسم . اینم بگم من از همون دوران نوجوانی و جوانی اهل دختر و زن بازی نبودم و نیستم ولی نمی دونم چی شد که ماجرای بهاره پیش آمد و منم استفاده کردم . یک روز توی فیس بوک می چرخیدم که کاملا اتفاقی یک عکس دیدم روی پیج یه دختری بود که خودشو جنده معرفی کرده بود و حتما برخوردید به این پیج ها دو تا عکس با شورت و سوتین روی تخت بی نهایت شبیه بهاره کف کرده بودم از اینهمه شباهت حتی لحظه ای شک کردم و جفت عکس ها رو روی سیستم سیو کردم و کلی جستجو زدم تا پیج خود بهاره رو پیدا کردم و پیام دوستی فرستادم فرداش دیدم پیام رو اوکی کرده و چندتا از عکساش رو دوباره سیو کردم و با هم مقایسه می کردم مو نمیزد با هم . اکثرا هم عصرها که فیس بوک می رفتم حال و احوال می کردیم و روی پستهام نظر می گذاشت کمی با هم خودمونی شده بودیم دیگه تا اینکه مرداد ماه امسال خبر دادن که مادر خانمم تومور مغزی داره و باید عملش کنن و واسه خانمم بلیط گرفتم و رفتن تهران منم مواقعی که تنها میشم معمولا مشروب دارم می میزنم و موسیقی و روی پشت بام هم باغچه ای کوچکی درست کرده ام و اهل بیرون رفتن و چرخیدن نیستم یا روی پشت بام یا پای ماهواره و فیس بوکم کارم هم طوریه که صبح که میرم یسره ام تا عصر تا ساعت 5 آنروز رو از سر کار که آمدم با ریموت در پارکینگ رو زدم و وارد شدم دیدم پشت سر من بهاره با ماشین آمد ایستادم تا پیاده شد و با هم سوار آسانسور شیم میوه و خرت و پرت هم توی صندوق عقب داشت تعارف کرد شما برین مزاحم نمیشم معطل می شین منم تعارف که نه بابا این چه حرفیه و آمدم کمکش

در همین بین گفت چند روزه تنهایین که گفتم آره بچه ها رو فرستادم تهران که با یک حالت شرارت گفت پس مجردین . خوش می گذره تنهایی خلاصه خرت و پرت هاش و برداشتیم و رفتیم توی آسانسور طبقه 3 و بعدش 4 رو زدیم و از شانسمون آسانسوره بین طبقه 1و2 تلق و تلوق و بهاره از ترسش ناخودآگاه بازوی منو گرفت آسانسور هم همونجا وایستاد راستش منم کمی ترسیده بودم یکم با دکمه ها ور رفتیم ولی نشد گفتم زنگ بزن بابا بیاد برقشو قطع و وصل کنه شاید راه بیفته که گفت بابا و عمو عمه ام فوت شده فوری فوتی راه افتادن شهرستان . همونجا بود که یک فکر شیطانی به مغزم خطور کرد ولی خب توی آسانسور خراب خطرناک بود از طرفی هم نگران بودیم که گفتم نگران نباش الان زنگ میزنم سرویس کارش بیاد راهش بیاندازه تماس گرفتم و سرویسکاره هم گفت چشم ولی الان یک جای دیگه مشغول سرویس کاریه و یک نیم ساعت تا 45 دقیقه می رسه جای ما چاره ای نبود باید صبر می کردیم تا بیاد جفتون سکوت کرده بودیم و در و دیوار آسانسور رو برانداز می کردیم آخه منه ناشی یاد نداشتم چطوری باید مخ یه دختر و بزنم از طرفی هم می ترسیدم ولی خود بهاره به نوعی شروع کرد و گفت شما چقدر ساکتین آقا سینا منم گفتم ذاتا همینجوریم و بعد یک ربعی گفت گرمه گویی منتطر جواب من بود تا روسری و مانتوشو در آره گفتم من که لباس تابستونی تنمه ولی شما راحت باش من که عکسهای بی حجابت رو توی فبس بوک دیدم اونم از خداخواسته دکمه های مانتوش رو باز کرد و روسریشم از سرش در اورد و نفسی کشید یه شلوار لی استرچ آبی روشن که به روناش چسبیده بود با یک تیشرت یقه گرد صورتی وای که چقدر سکسی اش کرده بود و من زیر زیرکی نگاهی به لای پاش و کوسش و روناش می انداختم و رفته رفته سر صحبت رو باز کردم که فیس بوک جای امنی نیست که عکسهاتو راحت توی دید همه گذاشتی بهاره : چطور مگه و شروع کردم آسمون ریسمون بافتن و دست آخر هم عکسی رو که دیده بودم واسش رو کردم اولش باورش نمیشد بهش گفتم دوست پسرت موقعی که واسش لخت کردی ازت عکس گرفته و گفت امکان نداره چون دوست پسر نداره و گفت می خوای حتما سر یه سرم بذاری تا عکس نبینم باورم نمیشه نیم ساعتی گذشت که سر و کله آسانسوری پیداش شد و تماس گرفت با ریموت در و براش باز کردیم و آسانسور راه افتاد رفتیم بالا تا پشت در خونه آمد و گفت حالا عکس رو نگه داشتی می خوام ببینم گفتم آره روی سیستمه مخفی اش کردم کسی نبیننه واست بد شه اعصابش خرد شده بود و لپ هاش و پیشونیش قرمز در رو باز کردم آمد داخل تعارفش کردم بشین تاسیستم رو روشن کنم یه نوشیدنی هم بیارم بخوریم

تا بریم سراغ عکس شربت آماده و سرد همیشه توی یخچال داشتیم یه لیوان واسش پر کردم وخودم از می که داشتم یه جرعه رفتم بالا تا گرم شم و بی کله وقتی می خورم پر رو تر میشم سیستم خونمون توی اتاق خوابه رفتم لباس خونه پوشیدم و پوشه قفل دارم رو باز کردم صدا کردم بیا ببین آمد پای سیستم خودش جا خورد از این همه شباهت و گفت امکان نداره این من نیستم و دکمه وسط موس رو چرخوند تا عکس رد شه که رفت روی عکس بعدی اونم چه عکسی یه زن لخت که یه کیر توی کسشه هول شد چرخوند باز یکی دیگه صندلی چرخون رو چرخوند رو به من پشت به مانیتور و مثل اینکه شما از این عکس ها زیاد نگاه می کنین . عکس منم گذاشتین توی این عکسها ! منم کله ام گرم شده بود دیگه گفتم نه عکسها رو گهگداری مرور می کنم فیلمش بهتره . اونم مثلا خودش آمد جواب سر بالا بده . نه بابا . منم گفتم ندیدی تا حالا مگه دخترها نیاز جنسی ندارن مگه فقط پسر به فکر این اینکاران می خوای یه تاپ اش رو بذارم ببینی از نوع ماساژ سکسیه . رو کرد بهم خوب واردین گفتم نه بابا من کبریت بی خطرم فقط نگاه می کنم اهلش نیستم گشتم یه سکس ماساژ توی کلیپ ها پیدا کردمو آماده play گفتم خوب نیست دختر سر و گوشش ایتقدر بسته باشه من میرم پشت بام تا خجالت نکشی یه سیگار دود کنم شما هم تا من بیام یکمشو نگاه کن تا من بیام و آمدم بیرون رفتم پشت بام سیگار کشیدن و تند تند کشیدم و اهسته و بیصدا برگشتم ببینم رفته یا داره نگاه می کنه سریع با یه سرفه خفیف وارد اتاق شدم دیدم بله فیلم جا حساس رسیده و بهاره از روی شلوار دستش جلوش روی کوسشه دیگه امانش ندادم از پشت صندلی کامپیوتر لب رو چسبوندم به گردنش و بوکردن و بوسیدن اولش یک کم مقاومت کرد و می خواست پا شه ولی من روش مسلط بودم یواش یواش دستم رو بردم زیر گردنش و بالای پستوناش دستم رو می گرفت و می گفت بذارین برم و ناز می کرد ولی کیره دیگه راست شده بود و چیزی جلودارش نبود بهش اطمینان دادم که بدش نیاد و مطمئن باشه این قضیه همین جا بسته می شه . آخه …. آخه چی . من دخترم . منم نگفتم که نیستی خیالت راحت هیچی ات نمی شه و کمی آروم شد تا آرامشش رو دیدم سریع بند سوتین صورتی شو بازکردم و پستوناشو همون جوری کشیدم بیرون تی شرتش هنوز تنش بود به همون حالت با دکمه های پستوناش بازی کردن که نفساش یواش یواش تند می شد دستش رو گرفتم نشوندمش لبه تخت و تی شرت رو درآوردم وای از پستونای این دختر سفید و سفت و سر بالا دوباره دستش رو گرفتم و ارام هلش دادم روی تخت و شلوارشو کشیدم شلوار استرچش با شورت صورتی ست با سوتینش ازپاش امد پایین شرتشو گرفت ولی دیگه کسش نمایان شده بود و نفس منم داشت بند می اومد شلوارشو که می خواستم در بیارم به خاطر شلوار تنگش مجبور بودم پاهاش رو به بالا بدم که کسش بدجوری قنبل شد و تپل زده بود بیرون افتادم به جون کسش و لیسیدن چشمهاشو بسته بود و فقط آه وناله می کرد یه ده دقیقهای که لیسیدم و با سوراخ کونش ور رفتم

دستمو می گرفت و فشار وارد می کرد به کونش منم هر از گاهی اب دهانم رو خالی می کردم رو کسش که سرازیر می شد روی سوراخ کونش و بدتر حشرش می زد بالا و با دو تا انگشت توی سوراخ کونش می کردمو و در می اوردم تا یه لحظه تکونی خورد و کسش لزج شد و منم ول کنم نبودم خوردن کس باکره یک دختر اونم سفید و بی مو خیلی داشت بهم حال می داد که دستش رو گذاشت روی کسش و خودشو خوابوند رو شکم مثل شصت تیر شلوارم و پیراهنم رو در آوردم و رفتم روی پشتش داغ داغ بود صورتش از فشار سکس مثل لبو شده و هنوز نفس میزد کیرم رو گذاشتم لای پاش و شروع کردم مالوندن پشتش و در گوشش زمزمه کردم لذت بردی خانمی به نشانه تایید نفسی تازه کرد یکم خودمو جابجا کردم و کیرمو به طور مورب گذاشتم لای درز کونش و حرکت دادن بین کون و کسش طوری که کیرم از تفایی که لای کونشو و کسش خالی کرده بودم با آب خودش قاطی شد و یکم روی دستم بلند شدم کیره میزون شد روی سوراخ کونش و دستمو اروم آوردم پایین و سر کیرم رفت توی کونش اخی گفت و یه تکون خورد که بدتر چون لزج بود همه لا پاش یکدفعه تا هم ته رفت توی کونش وایییییی اخخخخخخخ چکار می کنی و با دو تا پنجه هاش بالشو فشار میداد و شکم منم که دیگه کامل چسبیده بود به کونش گفتم تکون نخور تا جا واکنه دردش کم می شه یواش یواش بالا پایین کردم باز تر شد 5 دقیقه ای تلمبه زدم و ابمو خالی کردم توی کونش و رو پشتش دوباره با پسوناش ور رفتم تا کیرم خوابید و خودش در آمد . و احساس کردم دوباره نفس میزنه برش گردوندم کسش رو با دستمال تمیز کردم دوباره بخورم براش که گفت اینبار همین یک دفعه بسه انگار همه شیره کمرم رو مکیده باشی حس و حال نمونده واسم یکم توی همین حالت روش خوابیدم و گفت پاشو دیگه من برم پایین دوش بگیرم بهش گفتم همین جا با هم میریم یکم هم زیر آبگرم ماساژت بدم حال ات جا میاد که قبول نکرد و گفت باید بره خونه خودشون وسایل حمام خودشو استفاده کنه پا شد لباس پوشید و فعلا بای منم دوباره بوسیدمش و رفت منم دوباره یه پیک ریختم رفتم بالا و پریدم توی حموم دوش ابگرم پشت می هم مست و هم بی حالم کرده بود

بعد نیم ساعت از حموم در آمدم و سیگاره می چسبید با یه شورت وسط حال ولو شدم و سیگار کشیدن حدودای ساعت 8.30 بود دیدم در میزنن آمدم لای درو باز کردم دیدم بهاره با یک دیس کباب خونه گی و مخلفات دستش گفت دیدم تنهایی براتون شام آوردم . خودت خوردی . می خورم حالا . خب بیا بشین سفره بندازم با هم می خوریم منتظر تعارف من بود امد تو سفره انداختم ویسکی و نوشابه و ماالشعیر رو هم آوردم با کباب دوتا لیوان ویسکی ریختم و یکیشو گذاشتم براش گفت من تا حالا نخوردم بهش گفتم امتحان کن بدت نمیاد لبخندی زد و گفت یه بار دیگه هم گفتی بدت نمیاد تجربه خوبی بود شام رو با ویسکی خوردیم و جلو تلویزیون پتو انداختم و توی بغل هم مشغول دیدن فیلم شدیم در حین تماشای فیلم هم یه سره دستم روی روناش یا سر شونه اش بود فیلم تموم شد و رفتم دستشویی مسواک زدم برگشتم دیدم رفته زیر ملافه و لباساشو کنار پتو گذاشته لخت مادر زاد شده بود گرمای تنش هم که به خاطر می بالا بود منم تمام لباسامو در آوردم و دوباره افتادیم به جوون هم ضربدری جلوش دراز کشیدم و از اول رفتم سراغ کس داغش به خوردن بهاره اول فقط کیرم رو گرفته بود تو دستش یکم که حشرش زد بالا یواش یواش شروع کرد زبون زدن و بعدشم دیگه همزمان که من کسشو می لیسیدم کیرم تو دهنش بود و جلو عقب می کرد تا یدفعه کیرم رو از دهنش در آورد و دیدم محکم داره فشارش میده و سرمو محکم چسبونده به کسش که داشت نفسم بند میامد و در همون حال آبش اومد دیگه از دفعه قبل یاد گرفته بود چکار باید بکنه چرخید کونشو قنبل کرد و گفت سینا جوون فقط آروم بکن توش منم تو حال مستی افتادم به جوون کونش . دو بار دیگه همین طور تا نیمه های شب همو ارضا کردیم و تو همون حالت خوابمون برد ساعت 10 صبح بود چشمامو باز کردم چشمم به تن و بدن سفید و لختش افتاد دوباره کیره سیخ شد کیرم و گذاشتم لای پاش چشمشو باز کرد و یه سلام ناز کرد دلم غش و ضعف رفت بهش گفتم بهاره جوون می دونی سکس اول صبح یه حال دیگه ای داره دوباره لب و خوردن پستوناشو و کسش تا ابشو اوردم از روش پا شدم دیدم آمد نشست رو پام گفت بزار خودم می خوام بکنم توش کیرمو میزون کرد رو سوراخ کونش و رفت تو ولی ابم مگه میومد دیگه آه و ناله اش حسابی هوا رفته بود بلندش کردم و گفتم بسه دیگه آنروز دیگه نتونستم برم سرکارم تا عصر همون طور لخت توی بغل هم خواب بودیم و چشمامون دیگه باز نمی شد . جریان آنروز تموم شد و عیال از مسافرت آمد و بهاره هم هر وقت حشرش بالا میزنه یه اس میده مرخصی رو ردیف میکنم و دور از چشم عیال میریم حال و حول ولی دیگه بهاره پیله شده عاشقتم و باید منو بگیری و عقدم کنی

من عاشق جنده شدنم

من سارا هستم، 24 سالمه
خاطرات سکسی خیلی زیادی دارم، از 18 سالگی اوپنم، شاید بتونم بگم با بیشتر ار 50 نفر سکس داشتم، که همگی فقط به خاطر لذت بوده ولی جنده نیستم، ولی الان عاشق جنده شدنم
، شاید یه روزی زدم تو این کارو یه مایه ای به جیب زدیم :دی
می خام خاطره ی یکی از سفرامو با یکی از دوستای نتیم براتون بگم، من و حسام مدتی بود که با همدیگه از طریق فیس بوک آشنا شده بودیم، اولش در مورد درس و دانشگاه و از این کس و شرا صحبت می کردیم، ولی کم کم ساعت ها در مورد خودمون و نیازهامونو اینکه چه عقایدی نسبت به سکس داریم، بحث و بررسی می کردیم، چون من خودم به شخصه معتقد بودم و هستم که کارشناس سکسیولوؤیم :دی

به هر حال، بعد از کلی بحث و چت های فراوانی که انجام شد، تصمیم گرفتیم بریم یه مسافرت و اونجا فارغ از دنیای بیرون یه حال اساسی بکنیم و فقط تا خود بی نهایت خوش بگذرونیم، من همون موقع هم بهش گفتم که از سکس گروهی بدم نمی آید، نمی دونستم که جدی گرفته یا نه، با این دید راهی سفر شدیم، اینم بگم قبلش یه چند باری هم دیگه رو دیده بودیم، پسر قد بلندو نسبتا خوش اندامی بود. وقتی زدیم به جاده فقط کس خل بازی بود تا خود شمال، رسیدیم ویلاشون (که ای ی ی بدکم نبود ویلاهه) همین که کلید و انداخت تو قفل در و در باز شد همون جا یه لب طولانی ازم گرفت و شروع کرد با تمام ولعش به خوردن لبای من، (ما قرار گذاشته بودیم همدیگه رو تا می تونیم سورپرایز کنیم) مانتوم و که یه مانتوی تنگ سفید کوتاه بود یه جوری جر داد که من یه آن قلبم لرزید ولی واقعا حال کردم، دستشو به سرعت گذاشت رو سینم و شروع کرد به چنگ زدنش، از کاراش معلوم بود خیلی سکس داشته، خیلی سکسی بود کاراش،تابمو با یه حرکت از تنم در آورد و منو رو کف زمین خابوندو شروع کرد به لخت کردنم، منم همش تو شوکه اولیه ی کاراش بودم و فقط می خاستم حال کنم، رفتو یه چند تا بالش آورد که بزاره سیر سر و کمرم، روم خیمه زد تا لبامو دوباره یه دل سیر بخوره، تمومه تنم داغ شده بود از حرارت بدنش که تموم سنگینیش روم بود، شروع کرد به لیس زدن گردن و گوشم وقتی رسید به گوشم آروم زمزمه کرد دوست داری جندت کنم، منم که خیلی حشری بودم گفتم معلومه که می خام، بعد گفت چی نشنیدم دوست داری ی ی ی ی؟
گفتم آره ه ه ه
بعد دست برد تو شرتمو با کس خیس و تنگم شروع کرد به بازی کردن، داشتم دیوونه می شدم که گفت از همین الان تو چی کاره ای ی ی ی؟
با یه حالتی که داشتم از خوشی و سر مستی می مردم گفتم جنده ، با یه دست محکم زد روکسمو و گفت چی ی ی ی ی ی؟
داد زدم جنده ه ه ه ه

خندید و گفت تا به همه ی مردای این شهر ندی نمی زارم بری
منم خندیدم و گفتم می دم ، وظیفمه
بعد به سرعت شلوارو شرتشو در آورد، جوری که اصلن اجاره نداد ببینم کیرش چه جوریه و چند سانته، به چشم بر هم زدنی گذاشت دهنم و موهامو می کشید و می گفت بخور جنده ه
منم دیگه داشتم اوق می زدم چون تا دسته تو حلقم بود ولی حالم می کردم، نزدیک 20 دقیقه براش ساک زدم و به اصطلاح دهنمو گایید و آبش اومد و همه و تا ته سر کشیدم
تا خاستم دوباره کیرشو بیدار کنم گفت نمی خاد، می خام جندم سر حال باشه برا شب که برنامه داریم،
منم تعجب کردم و پرسیدم برنامه؟
گفت بله نمی خای که با یه نفر اعلام جندگی کنی جنده خانم؟
گفتم نه عزیزم، بلند شدم و رفتم یه دوش اساسی گرفتم و یه آرایش بسار سکسی و اساسی کردم و با یه لباس سکسی اومدم نشستم تو حال ، کم کم داشت هوا تاریک می شد که دیدم حسام گفت 5 نفر و می تونی جواب بدی؟
گفتم چی ی ی ی؟
گفت جندگی الکی که نیست باید از الان مشتری جمع کنی، منم با کلی دو دلی گفتم باشه تا ببینیم چی پیش می یاد بکن جونم،
یه ساعت بعد که شامم خوردیم و یه شیشه ویسکی و آماده مهمونی امشب کردیم که دیدم گوشه حسام زنگ خورد، دوستای حسام بودن که قرار شد تا یه ربع دیگه برسن،

من دل تو دلم نبود ولی با تمام وجودم دوست داشتم که دارم به آرزوم می رسم و با چند تا کیر رو به رو می شم
وقتی رسیدن یه آن ترسیدم 4 نفر بودن، بعد از آشنایی اولیه همین که نشستم حسام ویسکی و اورد و با بچه ها پا به پای هم می رفتیم به سمت سگ مستی، من همیشه دیر مستم ولی بقیه جز حسام و یکی دیپشون که اسمش علی بودمست مست بودن، رضا و احسان و متین مثل گرگ گرسنه اومدن سمتم ، یکی لب می گرفت، اونیکی سینمو می مالوند و یکی دیگه کسم و بازی می داد همهشون لخت شدن و کیراشون پیدا شد، متین کیرشو تا ته کرد تو دهنم، رضا همین طوری که داشت سینمو می خورد کیرشو تا ته کرد تو کسم، یه آهی کشیدم که اولش واقعا درد داشت چون کیرش خیلی کلفت بود، کیر احسانم تو دستم بود اونم کیر خیلی کلفتی داشت، رضا داشت با تمام وجود منو به گا می داد منم چون کیر تو دهنم بود نمی تونستم چیزی بگم ولی دلم می خاست داد بزنم که آره این جنده باید پاره پوره شه، بعد از ساک زدن کیر متین نوبت احسان بود، متینم نا مردی نکرد و پوزیشنو تغییر داد که بره سراغ کونم با یه فشار تا ته کرد تو کونم که دیگه نتونست طاقت بیارم جیغی زدم که حسام و علی اومدن سمتم و بلند بلند خندیدن و گفتن چیه جنده، باید بدی حالا حالا ها، منم دیگه به کیراشون تو کس و کون و دهنم عادت کرده بودم و تو آسمونا بودم هی جاهاشونو عوض می کردن ولی آبشون نمی اومد، بعدا فهمیدم که همشون قرص خورده بودن، بعد از 45 دقیقه همشون اه و اوهشون راه افتاد و گفتم هر کی هر جایی و داره می گاد همون جا خالی کنه، آب کیر 3 تا مرد داشت کس و کون و دهنمو پر می کرد، بعد از اینکه ارضا شدن یه گوشه افتادن هر سه تاشون
منم فکر کردم یه کم استراحت دارم که دیدم حسام بغلم کرده و به علی اشاره می کنه که یه چیزی براش ببره تو اتاق خواب، وای چی می دیددم طناب آورده بودن که دستو پامو ببندن، من دیوونه ی این کارم
حسام گفت جنده تازه گاییدنت می خاد شروع شه، منو پرت کرد رو تخت و یه لب شهوتی ازم گرفت و شروع کرد به بستن جفت دست و پاهام به هم دیگه، بد یه شال آورد که بست به گردنم ، به علی اشاره کرد تا بکنتم، گفت تو کونش بذار من می خام کسشو بگام، کیر علی از همشون بزرگتر بود، با تموم بی رحمی یه باره کرد تو کونم، منم فقط داد می زدم، هر بار که داد می زدم حسام یه سیلی بهم می زد و با گفتن جنده شدن آسون نیستو باید حال بدی تا حال کنی و تازه باید به هر کی من می گم بدی، خودشم تا دسته کرد تو کسم، وای ی ی که آتیش گرفتم ، دلم می خاست بگم گه خوردم، ولی دست و پام بسته بود دو نفر داشتن می گاییدن منو، که دیدیم اون سه تای دیگه کیر به دستو شق شده به صفن که دوباره بگان منو ، حسام گفت این بچه ها تا صبح باهات کار دارن جنده،

منم چون نمی خاستم کم بیارم گفتم نوش جونشون
حسام می کردو علی می کرد، کس و کونم داشت جر می خورد، واقعا نا نداشتم حتی چشمامو باز کنم، حسام یه آهی کشید و آبشو تو کسم خالی کرد، ولی علی داشت همچنان از کون می کردتم، تا بلاخره اونم اومد و آبشو تو دهنم خالی کرد و گفت بخور جنده که تازه اولشه
منم که دیگه نا نداشتم بدم، گفتم بچه ها دست و پامو باز کنید، یه کم استراحت دوبار چشم، می دم به همتون
اونام قبول کردن ولی حسام هی می گفت بکنید جنده رو، رحم نکنید این این کارست و می خندید، منم می خندیدم چون جندگی نکرده بودم اینجوری
خلاصه اون شب به هر بدختی بود تموم شد و سه روز دیکه ما شمال بودیم که عین 3 روز فقط سکس کردیم یادمه وقتی برگشتیم من یه هفته فقط تو رخت خواب بودم، بعد از اون دیگه همچین خاطره ای نداشتم ولی دوست دارم جندگی و به صورت جدی شروع کنم و پول دار شم

سکس با دخترخاله 15 ساله ام

سلام دوستان .نمی دونم بعد از خوندن این داستان من درمورد من و داستانم چه فکری میکنید؟! فقط میتونم قسم بخورم که داستان من برخلاف اکثر داستانهایی که خوندم عین حقیقته…قبل از هرچیزی بگم که من اسمم آرشه و الان 24 سالمه و این داستان مربوط میشه به 7 سال قبل که من 17 ساله بودم و دخترخاله عزیزم رویا جون 15 سالش بود…منو رویا از بچگی باهم خیلی صمیمی بودیم و خیلی همو دوست داریم.خونه ما شیرازه بخاطر مسائلی از شهر خودمان که کرجه به شیراز آمدیم.خونه رویا جانم هم کرجه.رویا متاسفانه برخلاف بقیه خانواده که تحصیل کرده اند از سن 15 سالگی یعنی وقتی که تنها کلاس سوم راهنمایی بود دست از تحصیل برداشتو با پسری که دوست داشت ازدواج کرد.حدودا 6 ماه از ازدواجش گذشته بود که قرار بود با شوهرش و داییم اینا بیان شیراز منزل ما.اما چون شوهرش یه ماموریت و مسئله کاری براش پیش اومده بود نمی تونست که بیاد منزل ما اما چون رویا دوست داشت که بیاد و برای اینکه رویا هم تو این مدت احساس دلتنگی وتنهایی نکنه شوهرش بهش اجازه داده بود که با داییم اینا بیاد و من از این بابت خیلی خوشحال بودم.(البته بگم که من اصلا به سکس باهاش فکر نمی کردم و نمی دونستم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته!!!)

به هرحال روز موعود فرا رسیدو آمدن…شب شده بود که رسیدن و رویا و زن داییم رفتن که لباس مناسب داخل خونه بپوشند و وقتی اومدن بیرون مطابق معمول رویا یک لباس کاملا راحت و آزاد و باز یعنی یک تاب و یک شلوارک تنگ جذاب به رنگ آبی آسمانی پوشیده بود که وقتی راه میرفت و یا خم میشد کاملا سینه هاش از بغل سوتین قرمز خوشکلش مشخص بود و چاک کون گرد و نسبتا بزرگ و لوپزیش معلوم میشد (اینجا لازم شد که مشخصات ظاهری عزیزم رویا رو براتون بگم :رویا سینه های گرد و کمی شل و بسیار خوش فرم و دارای سایز بسیار عالی و جذاب که خیلی خوش خوراکه همچنین قدش حدودا 170 است و از همه مهمتر و شهوتی تر ساقهای پاش و رانشه که خیلی خوش تراشه دیگه باسنشو نگو که من بدجور دیونشم چون برجسته و صفت و تپله.) منم ناخوداگاه توجهم بهش جلب میشد…ساعت حدودا یک نصف شب شده بود جای داییم اینا رو تو اتاق پهن کردن و خوابیدن و منو رویا و مادرم تو هال خوابیدیم.من بی خوابی زده بود به سرم و داشتم چندتا داستان سکسی که تو گوشیم بودو میخوندم و داشتم از شق درد میمردم.از یه طرف داستانها از یه طرف اندام رویا که هرازچندگاهی دیدش میزدم.که یکدفعه رویا گفت تو دو ساعته به چی زل زدی مگه چی تو گوشیته که ازش سر بلند نمیکنی؟! بده منم ببینم شاید منم خوشم اومد! که من گفتم بخواب به تو چه فضول که تا اینو شنید اومد سراغم و گازم گرفتو خودشو لوس کرد که بزارم ببینه و چون من نمی خواستم دیدش بهم بدشه نمی زاشتم که دیگه شروع به مبارزه کردن کرد باهام و میخواست به زور ازم گوشیو بگیره که یهو دستش خورد به کیر شق شدم که داشت شلوار راحتیمو جر میداد!!! تا این اتفاق افتاد هردومون ساکت شدیم صورتش سرخ شد و نمیدونست چی بگه؟ بخنده شرم بکنه؟ یا…؟ بعد چند ثانیه گفت فهمیدم داشتی با گوشیت چکار میکردی!(منظورش کیر شقم بود که معلوم بود یا سوپر نگاه میکردم یا داستان سکسی میخوندم…) من کمی خجالت کشیدم و اونم رفت خوابید و منم وقتی خوابش برد به افتخار اون کون گندش که بخاطر گرما روش پتو ننداخته بود و به طرف من قمبل کرده بودش یه جلق حسابی زدمو خوابیدم…
فرداش همین که منو دید زد زیر خنده و بهم گفت عزیز دلم باید حتما امشب بهم نشون بدی که اون چی بود که تونسته بود پسر خاله خشکلمو به خودش اونطوری مجذوب کنه! انقد اصرار کرد که قبول کردم.شب وقت خواب که همه خوابیدن اومد سر جای خواب من و گفت آرشی وقتشه بهم نشون بده؟ منم زرنگی کردم و یکی از داستانها که مربوط به سکس یه دخترخاله و پسرخاله بودو بهش نشون دادم.که وقتی موضوعو خوند با شرم خاصی گفت وای من تا حالا داستان اینجوری نخونده بودم این که سکسیه و مربوط به چه کسانی هم هست! منم خندیدم و چون با هم راحتو صمیمی بودیم بلخره به شرممون غلبه کردیمو با هم شروع کردیم به خوندنش وسطهای داستان که به جاهای حساس رسیده بود دلمو زدم به دریا و دست چپمو گذاشتم رو باسنش(آخه هردو به پهلو دراز کشیده بودیم) معلوم بود که شکه شده و انتظار چنین حرکتی نداشت!!! به هر حال داستان تموم شدو رفت سرجاش که بخوابه(اینم بگم که جاش کنار جای من بود) روشو به من کرد که بهش گفتم تو هم به همونی میفکری که من میفکرم؟ که گفت فکرت چیه گفتم اینکه اون گردن سبزه و خشکلتو بمکم با لبام! ترسیدم که الان عکس العملش چیه؟ که با کمی مکث و خجالت گفت خوب کی جلوتو گرفته؟! وقتی اینو شنیدم داشتم از خوشحالی کس در میاوردم! که سریع قبل از اینکه پشیمون بشه شرمع به خوردن و لیس زدن و مکیدن گردنش کردم.که به خودش می پیچید و آهو اووف میکرد که گفتم عزیزم اگه میخوای حالمونو نگیرن و تا صبح در خدمتت باشم فقط یواش در گوشم آهو ناله و ابراض احساسات کن که گفت آخه خیلی سخته ولی چشم.منم کاملا حرفه ای گردنشو خوردم و اونم حسابی حال میکرد وبرام ناز میکرد در گوشم و هی میگفت عاشقتم بدجور حالمو خراب کردی خدا بهت رحم کنه امشب! بعد پتو رو انداختم رومونو رفتم سراغ سینه هاش…وای همونطور که گفتم چه سینه هایی یکیشو انداختم تو دهنمو یکیشم گرفتم تو دستم و چند ثانیه یک بار هم یه لبی ازش میگرفتم که اون لبهای برجستش بدتر حشریم میکرد…

همش میگفت آرشم میخوامت تو مال منی من زنت میشم امشب بکنم بخورم پارم کن هرچی دلت میخواد بکن…با حرفاش حالی به هولی میشدم. رفتم سراغ کسش باورکنید از روی شلوارک و شرت بوش زیر پتو رو پر کرده بود و آب کس نازش زده بود بیرون.شلوارکشو کشیدم پایین وای چه شرت حشری کننده ای داشت.آب از زیر شرتش سرازیر شده بود.قشنگ از زیر شرت کس باد کردش مشخص بود.از رو شرت لیسش زدم که موهامو گرفت و سرم فشار میداد تو کسش.خیلی حشری بود.(آخه دخترها تو این سن خیلی حساس و حشرین) شرتشو کشید پایین گفت مال تو…منو حسابی خوردم براش که آبش همش میرفت تو دهنم.رویا دیگه تو حال خودش نبود و داشت به لرزه می افتاد که از کسش بیشکون گرفتمو حالشو خراب کردم و نذاشتم ارضا بشه داشت از خشم دیونه میشد و میخواست بزنه تو گوشم.که گفتم گلم هنوز خیلی کارت دارم میخوای ارضا بشیو ده برو که رفتی! کور خوندی دارم دیونه میشم واست شلوارکتو پات کن بیا کارت دارم…بلندش کردم بردمش سمت در حیاط(آخه حمام و دستشویمون داخل حیاط بود چون خونمون کمی قدیمی بود) بهش گفتم بی صدا بیا بریم حمام تا حسابتو برسم.میترسید که این ریسکو بکنه و همش میگفت میفهمنو آبرومون میره منم چون حشری بودم چیزی حالیم نبودو گفتم به کیرم بیا بریم.به زور راضی شدو باترسو لرز امد دنبالم رفتیم تو حمام…زود لخت شدم و لختش کردم حالا اون دختر نازو خشکلو خوش اندام لخت در اختیارم بودو میتونستم هرچی دلم بخواد بکنم.بهش گفتم نوبت تو که بهم حال بدی و خوب میدونست چکار کنه:ازم چندتا لب گرفتو رفت سراغ کیرم وای چه ساکی میزد داشتم از هوش میرفتم و میگفتم آره بخورش عوضی من زن امشب من جنده بخورش چون من میخوام و هی از این دستورا بهش میدادم و اونم با این حرفا حشری تر و حرفه ای تر میشد که بهم گفت چهار دستو پا بشینم رو زمین منم این کارو کردم گفت تا حالا کسی همزمان تخماتو خورده و هم زمان سوراخ کونتو لیسیده؟ با تعجب گفتم نه!!! تو هم این کارو نکن کثیفه کونم مو داره تمیز نیست عزیز… که گفت خیلی بیشتر ازین که فک میکنی دوست دارم و برام مهم نیست و اصلا چندشم نمیشه بلکه حشریترم میشم…

گفتم خود دانی و شروع کرد به این کار وای چه حالی میداد با زبونش تخمامو تا سر سوراخ کونمو میلیسید و هرازگاهی زبونشو میکرد تو کونم و میگفت چه عطرو بوی داشتم با همین کاراش ارضا میشدم که بلند شدم و گفتم نوبت گاییدنته که با ذوق گفت آخجون. کیرمو گذاشتم دم کسش و با یه فشار کیر کلفتم تا ته رفت تو و چنان جیغی کشید که گفتم الان کاشی ها میاد پایین یا مادرم اینا بیدار میشن میان ببینن چه خبرشده؟! وای چه کس گرمو نازو خیسو لزجی بود تنگ تر از اونی بود که فکرشو بکنید. تو فضا بودم اونم تو حال خودش بودو میگفت وای این کیره آرشه منه که رفته توم.آخخخخخخخ واییییییی اوی ی ی ی ی ی…وای که عزیزم پسرخالم چه حالی بهم داده خاله جون ممنون که همچین آرشی واسم زاییدی و…من گفتم این کیر تا آخر عمرمال تو آخ خ خ خ شوهر جونت کجاست که ببینه زن 6 ماه عقدیشو چطور دارم جر میدم آره آره.هردو در اوج حال بودیم که یه چیز خیلی گرم ریخت رو کیرم و رفت رو رانم اول فکر کردم که آب کسشه و ارضا شده اما دیدم نه بابا این آب خیلی زیاده و زردرنگه که فهمیدم ادرارشه که از شدت حال نتونسته کنترلش کنه و ریخته روم.راستش خیلی کرمو با حال بود برای کیرم.بهش گفتم شاشوندمت گلم؟! که گفت آره حال کردی اینم سورپرایز دیگه من واسه کیر عزیز پسرخاله جونم تو این حرفا بودیم که تلمبه زدنامو سریعتر کردمو جیغش در اومدو لبمو با دندون گاز گرفتو گفت داری ارضام میکنی عشقم که منم گفتم منم نزدیکم که گفت آبتو توم خالی نکنی ها درار بریز تو دهنم…بعد این حرف لریزید تو بغلمو ارضا شد منم کیرمو توش فشاردادم چند بار که آبم داشت میومد که کیرمو در آوردمو در حالی که هنوز میلرزید فهمید منظورم چیه و دهنشو زود آورد و شروع کرد به ساک زدن منم موهاشو میکشیدمو با یک آه بلند آه آه آه آخ خ خ خ آبم با فشار ریخت تو دهنش و قشنگ برام خالی کردش تو دهنش…وقتی دهنشو باز کرد راحت یه نصف لیوان اگه اغراق نباشه منی تو دهنش و رو زبونش بود که به زور تونست بگه اینو میبینی؟؟؟ منم گفتم آره بعد دهنشو بستو وقتی باز کرد گفت دیگه نمیبینی!!! خندم گرفت ولی همه آب کیرمو خورد و قورت داد…لباسامونو پوشیدیمو رفتیم تو خونه که خوشبختانه کسی بیدار نشده بود و آب از آب تکون نخورده بود…اینم از داستان واقعی ما امیدوارم خشتون بیاد و نظر بدید…بای